Monday, May 16, 2005

سکس با مریم جون

ماجرای سکس من با مریم خانم ( زن همسایه )

افراد زیر 18 سال این وبلاگ رو مطالعه نکن !

ماجرایی که من براتون تعریف میکنم کاملا واقعی هست

رشته کاری من تعمیرات سیستم های صوتی و تصویری هست و توی همین کار یک خاطره ای جالب و ... برام اتفاق افتاد که مایلم براتون تعریف کنم .
یک روز که مثل همیشه در تعمیرگاه مشغول تعمیر وسایل الکترونیکی بودم . متوجه شدم که خانمی وارد مغازه شد و سلام کرد , منم که سخت مشغول لحیم کاری قسمت حساس دستگاه پخش ماشین بودم , همینطور که سرم پائین بود جواب سلامش رو دادم و گفتم بفرمائید بشینید . خانم با صدایی لطیف و دلربایش گفت ممنوم. صداش برام آشنا بود سرم رو که بلند کردم دیدم ( مریم خانم ) زن همسایه هست که خانه آنها چند خانه ای با مغازه من فاصله دارد .
مریم یک بچه دارد و شوهرش هم جوشکار یک شرکت هست . بعد از عذر خواهی ازش پرسیدم که امرتون چیه . گفت که تلویزیون ما چند وقتی هست که تصویر نداره و خرابه ... گفتم که خوب پس چرا نیاوردینش اینجا ؟
گفت آخه محمد آقا نیست ( شوهرش ) منم که نمی تونم اون روبیارم , اگه بشه شما بیایین خونه و توی خونه تعمیرش کنین یا اگه نشد بیارینش توی مغازه .
همینجور که داشت برام کس و شعر میگفت و درست رو بروی من نشسته بود دیدم که چادرش رو که اول سفت گرفته بود ول کرده و زیر گلوی سفیدش دیده میشه .
از خود بیخود شدم – آخه مریم یک زن جوان بود که زیاد هم اهل حجاب و ... نبود
من خودم رو به اون راه زدم و حرفهایی رو که اون میزد بدون اینکه بفهمم چی میگه تائید میکردم . تصمیم گرفتم که توی نخش برم و یه حالی ازش بگیرم به همین خاطر
به زیر گلوش خیره شدم وای! چقدر سفید و لطیف بود . بوی عطرش مغازه رو برداشته بود . چشمانی کشیده و مژه هایی بلند و لبانی به سرخی انار داشت . ناز صداش جداگانه آدم رو حشری میکرد . کم کم داشتم از خودم بی خود میشدم , اون فقط حرف میزد و من فقط به لبای سرخش که زیر چادر برق میزد نگاه میکردم و لحظه به لحظه حرارت بدنم زیادتر میشد .
بهش گفتم که کی خدمت برسم , کمی مکث کرد و گفت اگه میشه ساعت 1.5 بعداز ظهر تشریف بیارین چون آرش ( بچه 4ساله مریم ) رو باید ببرم خونه مادرم و من بعد از ساعت 1.5 خونه هستم .
یک لحظه دستش رو به طرف من دراز کرد ( من فکر کردم که میخواد به من دست بده ولی اینطور نبود ) و گفت بی زحمت این 3000 هزار تومان رو به عنوان بیعانه داشته باشین که اگه خواستین قطعه ای برای تلویزیون بخرین بی پول نباشین .
وای تازه متوجه شدم که زیر چادر چه خبره ! دستش رو که به طرف من دراز کرد دیدم که فقط با یک پیراهن نیمه آسیتن راحتی اومده و بالای اون فقط چادر سرش کرده .
یه لحظه متوجه سینه هاش شدم که از بالای پیراهنش معلوم میشد . شیطونه میگفت همین الان بهش حمله کن و سینه هاش رو بخور
پولی رو که به طرف من آورده بود گرفتم . وای چه دست زیبایی . آخه دستش رو تیغ زده بود و عین آئینه می درخشید . خواهرش رو گاییدم چه ساعدی داشت .
بعد از گرفتن پول متوجه رفتارش بودم که دیدم مریم بدش نمیاد که باهاش لاس بزنم . متوجه رفتارم شده بود , متل اینکه تابلو بهش نگاه میکردم .
صدای مریم کم کم می لرزید و خودش رو بیشتر بهم نشان میداد . خوب که من حشری شدم و من رو شیفته خودش کرد بلند شد و گفت پس منتظر شما هستم راس ساعت 1.5 منم بهش گفتم چشم .
راس ساعت 12 بود که به خانه رفتم و بعد از یک دوش مادرم بهم گفت که کجا میری مگه غذا نمیخوری گفتم نه یک کار مهم دارم باید زودی برم .
تا به در مغازه رسیدم ساعت 1.20 دقیقه بود . خودم رو آماده کردم و به در خونه مریم رفتم . با خودم گفتم که الان سر خر ( محمد شوهر مریم ) پیدا میشه .
در زدم . بعد از چند لحظه بچه مریم در رو برام باز کرد . من هم از ترس اینکه نکنه شوهرش هم خونه باش گفتم یا ا...
دیدم صدای مریم خانم هست که میگه بفرمائید بشینید . الان خدمت میرسم .
منم که از ترس داشتم سکته میکردم روی مبل پذیرایی نشستم و منتظر شدم تا مریم برسه . خانه خلوت بود و بوی عطر خانه رو پر کرده بود .
یک لحظه دیدم که مریم با یک سینی چای به طرف من میاد . شک کردم گفتم که مریم خانم مگه آقا تون خونه نیستن ؟ گفت نه محمد همیشه ساعت 10.5 به بعد میاد . صدای آرش کوچولو صحبت مریم رو ناتمام گذاشت و مدام گریه میکرد . من گفتم مگه نمیخواستین خونه مادرتون ببریدش ؟ خنده ای کرد و گفت چرا ولی وقت نکردم . تا شما تعمیر تلویزیون رو شروع کنین من آرش رو ببرم خونه مامانم زودی برمیگردم . آخه شب خونه مامانم دعوتیم و محمد هم از سرکارش به خونه مامانم میره .
بهش گفتم آخه براتون بد نشه . من خونه شما تنهام . خنده زیبایی زد و گفت نه بابا
خلاصه من آماده تعمیر شدم . و مریم دست آرش رو گرفت و به خانه مادرش برد .
من توی فکر این بودم که تیرم به سنگ خورده و همه فکرهایی که میکردم نقش بر آب شده و ... که صدای کلید در فکرم را بهم ریخت, با خودم گفتم کی میتونه باشه دیدم مریم خانمه . نفس راحتی کشیدم , تصمیم گرفتم هرطور که شده بیارمش توی خط چون مریم هم دلش میخواست , اگه نه این طور خونه رو خالی نمیکرد آنهم سر ظهر
از راه که اومد من توی نخش بودم . به من گفت چایی رو که نخوردین . برم شیرینی بیارم . با خودم گفتم که خودت عسلی شیرینی میخوام چه کار , سه چهار دقیقه بعد دیدم مریم با یه سینی شربت و شیرینی و همون چادر قشنگش به طرف من میآد.وای همینطوری که بهش نگاه میکردم کیرم بزرگ میشد . برای یک لحظه متوجه سفیدی پاهایش شدم ( دهن سرویس از زیر چادر معلوم میشد بود ) . ساق و مچ پای مریم همینطور که به طرف من میآمد به من چشمک میزد . کیرم داشت می ترکید . مثل اینکه قبل از اینکه من بیام مریم فکر همه جا رو کرده بود
خلاصه به طرف من آمد و دستش را که لخت بود از زیر چادر تا آرنج بیرون آورد و شربت رو به روی میز گذاشت . باز حرارت بدنم بالا میرفت و دستام شروع به لرزیدن کرد .
سرم رو بالا کردم که صورتش رو نگاه کنم دیدم که اون از قبل به من نگاه میکرده و من متوجه نبودم , لبخندی زدم . گفت که اول شربت رو بخورید چون توی این هوای داغ می چسبه , منم با صدایی لرزان گفتم چشم .
شربت رو برداشتم و خواستم بخورم دیدم که مریم از جاش بلند شد و به یه بهانه رفت به طرف پنجره و پشتش را به من کرد و چادرش رو یک بار باز و بسته کرد . نور خورشید که از جلو به مریم می تابید انعکاس خوبی رو برای من در پشت سر مریم به وجود می آورد . من از پشت چادر دیدم که مریم یک تاپ تنشه و یک شرتک قرمز .
بعد پشتش را به پنجره کرد تا آفتاب درست از پشت به اندامش بتابد و در همین وضعیت که تمام هیکل زیبایش دیده میشد ( به دلیل وجود آفتاب ) از من سئوالاتی میکرد که من مجبور بشم بهش نگاه کنم .
من هم زدم به در پررویی و نگاهش کردم . بهش گفتم که مریم خانم اگه میشه بیایین اینجا ! کارتون دارم . مریم یواش یواش به طرف من نزدیک میشد . نشست کنار من , گفت جونم ؟ گفتم میتونم باهاتون راحت باشم ؟ گفت یعنی چی ؟ گفتم اگه میشه چادرتون رو بردارین ! خنده ای کرد و گفت کاری داری ؟ واسه چی ؟ دست از کار کشیدم , یواش دستش رو گرفتم و به طرف خودم کشیدم . آرام و با وقار آمد کنار من نشست . گفت میخواهی چکار کنی ؟ گفتم میخوام بغلتون کنم , عیبی داره ؟
یواش چادرش رو از سرش در آوردم , وای چه هیکل بیستی – گلوی سفید و چاک سینه و برآمدگی سینه های قشنگش یک طرف – دم کس قشنگش که خیس شده بود یک طرف . دستم رو به دور گردنش حلقه زدم , اول کمی مقاومت میکرد ولی کمی که بوسش کردم و سینه هاشو می مالوندم آرام گرفت و خودش رو تسلیم خواسته من کرد و کاملا خودش رو ول کرد . من لب هاشو که آرزوی دیرینه من بود با ولع تمام خوردم و فشار میدادم و با دست دیگرم یواش یواش دم کس اون رو که حسابی خیس شده بود می مالوندم . لب هاش عسل بود واقعا عسل بود . وقتی که مریم رو داشتم می مالوندم صدای آه و آه از اون بلند میشد و این بیشتر من رو تحریک میکرد . بهش گفتم میشه رکابی ات رو در بیارم ؟ مریم هم که از خود بیخود شده بود و حسابی حشری بود خودش سریع در آورد . وای چه سینه های قشنگی – چقدر سفید و نرم بود – لب هامو روی نوک سینه قهوه ای رنگ مریم گذاشتم و میک زدن , آنقدر میک زدم که سینه مریم قرمز شد .
حسابی عرق کرده بودم , نمیدونستم چه کار میکنم , همینطور که سینه مریم توی دهنم بود – دستم رو کردم زیر شورتک مریم و حسابی از زیر شورت ماساژ دادم و یواش شورتک مریم رو از پاهای سفید و تپلی اش درآوردم .وقتی که شورتک مریم رو به سختی و با طمع زیاد از پاهایهای مریم که مثل مرمر سفید میدرخشید در آوردم دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم بنابراین شروع کردم به لیس زدن از کس مریم که
یهو وجود آبی شفاف و خوشمزه و زلال رو روی زبونم حس کردم . کس مریم رو با زبونم لیس میزدم و مریم هم آه و ناله میکرد . سینه های مریم خوب ور آمده بود و کسش حسابی خیس شده بود . یک دفعه دیدم که مریم دست به کیرم میزنه و میخواهد منو ارضاء کنه . کیرم رو دو دستی چسبید و شروع به خوردن کرد , حسابی به من حال داد . بهش گفتم که داره آبم میاد , گفت بزار بیاد . حشری کامل شده بودم آبم نزدیک بود که بیاد . نفهمیدم چی شد که یهو کیرم رو گذاشت دم کس سفیدش . اون لحظه متوجه کارمان نبودیم , منم یواش یواش کیرم رو وارد کردم و با سه چهار تا بالا و پایین آمدن دیدم که دوباره کس مریم خیس شد . من نمیخواستم به مریم نامردی کنم و آبم رو بریزم توی کسش ولی نمیدونم چی شد .
آنقدر کیرم رو توی کس قشنگش فرو کردم و از سینه هاش آنقدر میک زدم که یه دفعه آبم رو توی کسش ریختم . مریم فهمید که من آبم رو توی کسش ریختم ولی به خودش نیاورد . و بلافاصله بعد از ریختن آبم توی کس قشنگش برام ساک زد . خواهر کیرم گاییده شد ولی حال میداد .
بهش گفتم آبم رو توی کست ریختم , گفت قرص حاملگی دارم ! مشکلی نیست
دستاشو قفل کرده بود دور گردنم و میگفت همه وجو از تو هست , من رو بخور
نمیدونین که چه بدنی داشت پاهای سفید , پستون هایی مرمری و بزرگ , وای چه حالی داره . بعد از عملیات روی بدنش دراز کشیدم و مریم رو می بوسیدم .
وای یک بار دیگه دوست داشتم بکنمش !
این بار بعد از اینکه حال کیرم بهتر شد و قوت گرفت از پشت به سوراخ کون مریم فشار دادم و با یک آه کوچولو که مریم کرد کیرم رو توی کونش کردم و هی تلمبه می زدم .
یک ده دقیقه ای همینطوری تلمبه میزدم . کم کم داشت آبم دوباره میامد .
کیرم رو از کون مریم درآوردم و حسابی کون سفید و نرم مریم رو لیس میزدم , مریم به من گفت دوست داری برات ساک بزنم منم که عاشق این کار بودم و بدم نمیآمد کیرم رو یواش گذاشتم کنار لب مریم و با کمی فشار قشنگ به داخل دهان مریم فرو بردم مریم با تمام وجود کیرم رو میخوردو میک میزد , به یک باره حس کردم که آبم داره میاد واسه خاطر همین با دستام پستونهای مریم رو کنار هم نگه داشتم و کیرم رو که حسابی شق شده بود بین شکاف سینه مریم به حرکت در آوردم , وای داشتم از شق درد می مردم که یک باره آبم ریخت بین سینه مریم و مریم هم با عجله لیس میزد . چه حالی داد واقعا .
ساعت رو نگاه کردم دیدم ساعت 3.5 شده و دیگه جفتمون خسته ایم . مریم بلند شد و رفت توی حمام تا دوش بگیره و به منم گفت که بیزحمت تلویزیون رو ببرید مغازه تعمیر کنید .
وقتی علت این که چرا به من پا دادی تا من دهلت رو بیارم گفت که محمد به علت اینکه شبها دیر میاد خونه و اصلا به من توجه نداره مجبور به این کار شدم و الان هم خوشحالم که یکی هست که من رو ارضا جنسی کنه .







0 Comments:

Post a Comment

<< Home